تبليغاتX
دانشجویان ترکمن دانشگاه زابل , کرمان

دیوان فراغی

سرچشمه شعرمعاصرترکمن

فرهنگ شفاهی جامعه سنتی ترکمنها شاعر را وادار به نگاشتن شعرش نمی کرد و بیش از آنکه میل به قلم زنی بر سفیدی اوراق داشته باشد میل به انشاد کردن و شعرخویش به اطرافیان خواندن داشت.

از این رو تنها مخاطبین شعرش نزدیکان و همعصران خود شاعر بود و شعر از حصار زمان و مکانی که شاعر در آن می زیست فراتر نمی رفت مگر اندک اشعاری که از روزنه های بسیار کم و کوچک این حصار ببیرون جهیدند

این فرهنگ خوگرفته با ادبیات شفاهی ترکمنها می توانست سبب گردد تا امروز و در عصر حاضر -که اندک اشعاری از گذشته بردست ما رسیده  -خود را در شعر و ادب فقیر بدانیم و حتی تاریخ ادبیاتی برای فرهنگ و زبان خویش متصور نشویم و بدین باور برسیم که زبان ترکمنی را آن استعداد نیست که بتوان با آن شعری سرود گراین زبان را آن ظرفیت بود که شعری بتوان با آن سرود پس کو شعرش پس کو شاعرش؟

آری ممکن بود چنین تصور شود و چنین گمانه ها زده شود اگر دیوان فراغی از گذشته به یادگار نمیماند

دیوان فراغی از این حصار گذشت و سبب شد تا خوش ذوقان ادب عصر حاضر بدین باور برسند که زبان مادریشان چنان استعداد و ظرفیت شعرسرودن را دارد که اندک قریحه و ذوقی میطلبد اگر خواهان شاعر شدن هستند

ومهمترین امتیاز ادبی دیوان فراغی در این است که شاعر امروز را باظرفیت های زبان ترکمنی برای سرودن اشعار دلنشین آشناساخت

از این رو شعر ترکمن بیشتر از آن که بتوان تصورش را نمود مدیون دیوان فراغی است و بی شک شاعری در این عصر یافت نخواهد شد که با دیوان فراغی انس نگرفته باشد و الهام بخش اشعارش نگشته باشد

 نعمان جمالزاده

نوشته شده توسط ترکمن یگت در چهارشنبه 24 شهریور1389 ساعت 7:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |

وبلاگ ترکمن ارکانا

turkmenerkana

نوشته شده توسط ترکمن یگت در جمعه 29 مرداد1389 ساعت 7:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |
● نويسنده: رجب - محمد آبادی

● منبع: سایت - ایراس - تاريخ شمسی نشر 15/04/1387

 
 

در لحظاتی که هیچ انگیزه ای برای نوشتن نیست، مشاهده نسلی که در تلاش برای بازگشت به هویت خویش و یا حفظ آنچه از نیاکان خود به ارث برده اند، (هرچند در ظاهر کوچک و بی معنی، از دید آنانی که بدور از سنت های قومی و طایفه ای زیسته اند)، تلاش برای نامگذاری کودکان بر اساس نام های محلی و قومی و بازگرداندن نام های خانوادگی تحمیلی دوران طاغوت به نام های اصیل، براساس تعلقات قومی و طایفه ای؛ انگیزه ایست برای نوشتن چند سطری از باب آشکار کردن دردی مانده از دوران سیاه ستم شاهی، بر دوش ملتی ظلم دیده از طاغوت، برای نسلی که هیچ نمی دانند چه بر سر این قوم نجیب و وفادار آمده. آنگاه که تاراج این غارتگران جان و مال، جهت محو فرهنگ مردمی کهن مانده از تمدنی بزرگ و اولین(سومر )؛ فرهنگ و هویت ملتی را هدف قرار داده بودند تا به خیال طاغوتی خویش، هویت مردمانی آزاده را محو و نابود گردانند!


پس از اشغال ترکمن صحرا توسط قوای رضا شاه، به آتش كشيدن روستاها، سرکوب، کشتار و ارعاب مردمان این سرزمین و غارت اموال، ثروت و مصادره زمینها و مراتع، به نفع خاندان پهلوي و مزدوران دربار و بویژه نظامیان فاسد، بعنوان دستمزد، جهت تشویق به اعمال خشونت و غارتگری بیشتر، برای وادار کردن قوم ترکمن به تسلیم در برابر خواسته های دربار مجری سیاستهای انگلیس، آغاز گرديد. بدنبال آن، با نابودی مراتع و چراگاه های عشایر ترکمن و به آتش كشيده شدن اوبه ها وآلاچيق ها، جهت وادار کردن این ملت به اسكان و یکجانشینی(تحته قاپو كردن عشاير)، برای کنترل بیشتر آنان، به اجرای سیاستهای بعدی پرداختند.


رضاشاه و فرزند او زیر ساخت های اقتصادی ترکمن صحرا را نابود کردند. مردمانی که تا آن عصر بر اساس ساختارهای قومی و قبیله ای خویش هریک به تجارت و کسب و کاری اشتغال داشتند؛ در گوشه ای چون شهر تاریخی کمیش تپه(گمیشان) و خواجه نفس در کنار دریای خزر به عنوان دریانوردان و تاجران، یکی از فعالترین و پررونق ترین بنادر(تجاری- ماهیگیری) شمال را ایجاد کرده و به تجارت با نواحی مختلف ایران و کشورهای حاشیه دریای خزر و روسها می پرداختند؛ تجارتی که همه محصولات و تولیدات، حتی نفت را که درسالیان بعد در نقاط دیگر، به عنوان ماده ای جدید و مهم وارد عرصه تجارت و زندگی مردم گردید را نیز شامل می شد. در گوشه ای دیگر از صحرا، کشاورزی و باغداری، کشت کرم ابریشم، صنایع نساجی و در جای جای این صحرا، به خاطر استعداد بی نظیرش به جهت داشتن دشتها و مراتع فراوان، به پرورش دام(اسب، گاو، گوسفند، شتر... ) مشغول بوده و این قوم را به عنوان بزرگترین و بهترین پرورش دهنده و صادر کنند دام در منطقه مطرح کرده بود. و در کنار آن به حفظ و رعایت همگانی در نگهداری از جنگلها، مراتع و زمینها(به عنوان آموخته های فرهنگی و جزو تاثیرگذار بر زندگی خویش ) می پرداختند؛ آنچنان که با وجود فراوانی زمین و مراتع در آن دوره، از استفاده بی رویه و بیش از حد زمینها و مراتع، جهت حفظ کیفیت آن و محیط زیست خویش، جلوگیری می کردند. از طرفی دیگر نفیس ترین و معروفترین فرشها که شهرت جهانی دارد، در جاي جاي اين دشت با تنوع و طرحهای بی نظیرش توسط زنان ترکمن و در کنار آن، صنایع دستی و آلات مختلف هنری و تزئینی توسط مردمان صحرا تولید و صادر می گردید...


آری هیچکس در این صحرای زیبا، بی نصیب از اشتغال و ثروت نبود، اما رضا شاه و خاندان سر سپرده اش، تحت حمایت انگلیسی ها و سلاحهای آنان همه چیز این قوم را نابود کردند تا این قوم را وابسته به حکومت استبدادی خویش گردانند و زمینه سر سپردگی آنان را فراهم آورند و قومی آزاده را که تا آن تاریخ، بیشترین مقاومت و سرسختی را در برابر سیاستهای حاکمان جبار نموده و بیشترین تاثیر را در تاریخ ایران و اسلام با تشکیل حکومت های ترکمن(سلجوقیان، افشاريه(اوشار)، آق قویونلوها، قره قویونلوها, حکومت عثمانی(ترکیه امروزی) و... ) ایجاد نموده بودند، برای همیشه نابود گردانند و خیال سیاست گزاران اصلی این ماجرا(انگلیس ) را برای همیشه از دست اين قوم ترك نژاد(ترکمن ) که با تشکیل و حمایت از حکومت ترکمنان عثمانی، زمینه تسلط چندين قرن آنان بر قسمتهای عظیمی از اروپا و آفریقا و آسیا را سبب گردیده بودند را راحت نمایند؛ تا بتوانند سیاستهای استعماری خود را بر ملل مسلمان، بي هيچ مزاحمتي اعمال نمایند. سیاستی که پس از سقوط امپراتوری عثمانی در اكثر ممالك اسلامی اجرا گرديد و دول اسلامی پس از آن دوره(و در ايران، تا قبل از انقلاب اسلامي سال 57 ) نتوانستند به آن دوران با شکوه خویش بازگردند؛ و جلو گیری از ظهور مجدد این امپراتوری بزرگ اسلامي، لازمه اش قطع تمام عوامل حمایتی و تشکیل دهنده آن بود و در کنار آن، عوامل بسیار چون صف کشی های دنیای غرب و کمونیست درمقابل هم و در اعمال فشار بر اجراي سیاستهای مختلف چون اشغال و بویژه سياستهايي نظير اصلاحات ارضی، جهت جلوگیری از گرایش مردم ستمديده به کمونیسم را نیز نمی توان در نظر نگرفت...


با نابودی زیر ساختهای اجتماعی و اقتصادی ترکمن صحرا، دیگر زمینه جهت انجام تغییرات فرهنگی آماده گردیده بود؛ منحل کردن مدارس و مکتب خانه های ترکمنی و ایجاد مدارس شبانه روزی تحصیلی اجباری بر اساس آموزش به زبان غیر مادری آنان، ممنوعیت صحبت و استفاده از زبان ترکمنی و شدیدترین برخوردها در صورت استفاده از زبان مادری(بسان مدارس شبانه روزی سرخپوستان آمریکا ) اجبار به تغییر لباسهای محلی و قومی و ممنوعیت استفاده از آنها، اجبار به تغییر روش زندگی همچون اجبار به اسكان و یکجانشینی و ممنوعیت ییلاق و قشلاق و حتی ممنوعیت نوشیدن چا ی سبز در مقطعی از زمان، که نشان از شدت برخورد با مردمان این سرزمین دارد؟! و در نهایت جهت محو کامل فرهنگ و هویت ترکمن و نابودی آن، شروع به تغییر تعريفات جغرافیایی گسترده و تغییر بسیاری از نامهای ترکمنی از روی روستاها و قصبات ترکمن نشین نمودند و حتی نام صحرای ترکمن را نیز به دشت گرگان تغییر داده و از تمامی مکاتبات اداری و جغرافیایی حذف کردند. (1) بدنبال آن با فرستادن ماموران جهت ثبت و صدور شناسنامه و تهدید به بازداشت و اخراج در صورت نداشتن سجل، به بهانه قبول نداشتن حکومت شاهنشاهی، به روشی خاص ضمن اجرای مرحله دیگر از برنامه های خویش، بیشترین ضربه را بر پیکره صحرای ترکمن و مردمان آن زدند. اکثر این ماموران در مراجعه به مردم، بدون توجه به نام های اصیل و فامیلهای آنان، که در بین ترکمنان بر اساس نسبت های قومی و طایفه ای می باشد(و این تعلقات قومی بر اساس سنت ها و قوانین دیرین قومی و طایفه ای، سبب وابستگی و اجبار به حمایت ترکمنان از همدیگر در گرفتاریها و منازعات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بدون توجه به مرزبندیهای منطقه ای و جغرافیایی و شناخت قبلی آنان از یکدیگر می گردد)، شروع به ثبت، احوال مردم بر اساس نامهای غیر ترکمنی و ثبت اسامی در بین اعضای یک طایفه و خانواده و حتي در بين برادران با فامیلهای مختلف نمودند!


گویا سیاست دربار بر این بود تا بدین روش و با گذشت زمان و نسلها و باتوجه به تغییرات اساسی به اجبار بوجود آمده در زندگی اکثر ترکمنان(به خاطر نابودی زیر ساختهای اقتصادی، اجتماعی ) و مجبور بودن مردم به کوچ به نقاط دیگر جهت اشتغال و امرار معاش(به خاطر کافی نبودن و مصادره زمینها و مراتع )، در سالیان بعد فرزندان اعضای یک خانواده و نسلهای بعد، بخاطر تفاوت در فامیلها ی ثبت شده و عدم تشابه فامیلی، قادر به شناخت همدیگر نباشند. سیاستی که با توجه به زندگی طایفه ای و حمایت شدید ترکمنان از همدیگر بر اساس نسبت های طایفه ای جهت پراکنده کردن و دور کردن اقوام و خانواده ها و شکستن اتحاد و همبستگی در بین افراد یک طایفه و قبیله و نهایتاً ايجاد گسست در بين قوم ترکمن، تاثیرگذارترین سیاست اعمال شده از جانب آنان بود!(2) و این نشان از شناخت کامل سیاستگذاران اصلی دربار شاهنشاهی، از فرهنگ ترکمن و عوامل ایجاد اتحاد و همبستگی و نگه داشت فرهنگ و یکپارچگی قوم ترکمن دارد. سیاستی که در دنیا، از سوی انگليسي ها با بوميان مناطقي چون استراليا و مناطق سرخپوستی آمریکا(بویژه توسط آمریکایی های انگليسي تبار) اجرا گردیده بود و آدمی با مشاهده دقیق اجرای همان سیاستهای انگلیسی در ترکمن صحرا و آشنایی دقیق آنان به ترکمنان و تمامی ساختارهای اجتماعی قومی و قبیله ای ترکمنان؛ به یاد کنسولان، سیاحان و مورخان اروپایی که در ترکستان و بویژه مناطق ترکمن نشین آن سفرها کرده و کتابها نوشته اند می افتد؛ اشخاصی چون " آرمینوس وامبری " سیاح زبان شناس، که با زندگی در بین ترکمنان(با هویت جعلی عثمانی ) به تمامی فرهنگ و ساختارهای سياسي، اجتماعی و حتی اسامی تیره و طایفه های ترکمن و خصوصیات فردی و اجتماعی طوایف ترکمن و محل زندگی و نوع وابستگی آنان آشنایی کامل یافته بود و کتابی کامل در باره تركمنان نگاشته، که در پایان سفر و زندگی در بین ترکمنان، تمامی اطلاعات آن را با توضیحات و نقشه های کامل جغرافيايي مناطق ترکمن نشین به دربار انگلیس تقدیم می کند.


مردمی که در طول تاریخ حیات خویش و در سخت ترین دوران آن، حتی لشگریان چنگیز و تیمور(که در تاریخ ایران به ویران کننده های تمدن شهره اند ) توان مقابله با آنان را نداشتند؛ پس براستی چگونه می شود که این قوم به چنین روزی گرفتار گشتند؟!


با اجرای دقیق سیاستهای در نظر گرفته شده در بخش های اجتماعی و اقتصادی، بويژه در بخش " فرهنگ تركمن " و ایجاد گسستگی و دوری در بین افراد طوایف و خانواده ها که زمینه ساز نابودی ساختارهای قومی و طایفه ای و از بین رفتن قدرت " ریش سفیدان " که رهبری طوایف را بر عهده داشتند، سبب از بین رفتن اتحاد و همبستگی قومی و پراکندگی ترکمنان گردیدند. چرا که در نظر بگیرید؛ در کنار مسائل فرهنگی و نابودی آداب و رسوم و زیر ساختهای اجتماعی و اقتصادی که در دوره های بعد با اعمال سیاستهای غلط دولت، بویژه در بخش اصلاحات ارضی و مصادره زمینها ي کشاورزی و واگذاری آن به درباریان و نظامیان وابسته به دربار و درگیر کردن مردم بی پناه با این بخش قدرتمند و متنفذ، آیا دیگر رمقی برای مقاومت این مردم ستمدیده باقی می ماند؟!


اینگونه بود، مردمانی که هر طایفه و تیره اش، آزادانه بر اساس قوانین و سنت ها و آداب و رسوم محلی و قومی خویش، اشتغال و یورت و مرتع و چراگاهی برای خود و دامهای خويش داشتند، با محصور شدن در روستاها و اجبار به یکجا نشینی و مصادره زمینها و مراتع، به ناچار تنها به یک مرتع برای هر روستا و سبك جديد زندگي تحميلي نيز تن دادند! و مردمانی که روزگاری خود تولید کننده و صادر کننده بودند، به مردمي مصرف کننده و محتاج کمکهای دولتی تبدیل گشتند؟!(3)


جدای از این مسائل و نامگذاری افراد یک طایفه با نامهای طوایف دیگر ترکمن، در کنار آن انتخاب نامهای عجیب و ناآشنا جای بسی تعجب دارد! به عنوان مثال در مناطق مرزی ترکمن صحرا در کنار شهر قدیمی کمیش تپه و در بین افراد و عشایر قدیمی ساکن آن(بویژه طایفه "کم " )، ماموران ثبت شاهنشاهی به انتخاب نام براساس حروف خاص، بویژه(ب - ش ) پرداخته اند و پس از نامگذاريهاي مورد نظر(بدون توجه به نوع نام انتخابی )، به سراغ حروف خاص دیگری رفته اند. نمونه ای از فامیل های ثبت شده که در حال حاضر نیز موجود می باشند : « بش، بوش، بشنین، بشوش، بشک، بشیمه، بشجیر، بشگرد، بشاورد، بشخورده، بروخورد،، بیرون کرد، بردار، پرسم، پساوند... »!!(4) انتخاب و ثبت این نامها، بر خلاف تصورات ساده و عاميانه(به خاطر فراوانی این نوع نامها )، با چنان سیاست خاصی انتخاب گردیده بود، که در دراز مدت و به خاطر ارتباطات اجتماعی جدید و آگاهی مردم به بی معنا و عجیب بودن این نامها و در کنار آن، انتخاب نام طوایف دیگر که هویت واقعی فرزندان فرد را به خطا می انداخت، بسياري را ناگزیر به تغییر نامهاي ثبت شده می ساخت. و در این بین، بخاطر وجود سختگیریها ی نظام شاهنشاهی که اجازه تغییر نام های خانوادگی بر اساس معیارهای قومی و محلی را نمی داد، افراد برخلاف میل خویش و با وجود تلاش فراوان، ناگزیر به انتخاب نام های غیر بومی گردیده و به این طریق در دراز مدت سبب نابودی بسیاری از نامها که بخشی از هویت فرهنگي یک ملت می باشد، مي گرديدند.


در کنار آن، به خاطر" ممنوعيت آموزش به زبان مادری در مدارس "، سبب محو و نابودی بخش عظیمی دیگراز فرهنگ، ادبیات و آداب و سنن ترکمن گردیده، بطوریکه تاثیرات فراوانی حتی بر نحوه صحبت کردن نسلهای بعد گذاشته است؛ (با مقایسه نحوه و نوع کلمات بکار برده شده درهنگام صحبت كردن بزرگان، با نسلهای بعد متوجه تفاوتها و عمق تاثیرات مربوط به حذف زبان مادری در دوران ستم شاهی خواهیم شد!)


ظلم ها و صدمات وارده بر صحراي تركمن، از حیث فرهنگ و زمین در دوران خاندان پهلوی چنان شدید بود که در نسلهای بعد با گرایش جوانان تحصیل کرده به مبارزه با رژیم شاهنشاهی خود را نمایان ساخت. اعدام، تبعيد، متواري شدن و دستگیری چند هزار نفر از جوانان، تحصیل کردگان و نخبگان ترکمن، در جريان مبارزه با رژيم شاهنشاهي(بويژه در جريان حمایت از دکتر مصدق ) و حذف تحصیلکردگان و نخبه های ترکمن از مناصب اداری و تبعید و مصادره بیشتر زمینهای ترکمنان از عواقب بعدی مبارزات این قوم مبارز بود. که پس از روی کار آمدن دکتر مصدق، با دستور وی بسیاری از زمینهای ترکمنان برگشت داده شد، ولی پس از سقوط دولت مصدق، زمینها و مراتع به صورت دیگر و به بهانه های دیگر مصادره می گردید. و اگر در دوران رضا شاه، با زور اسلحه و قتل و كشتار، به بهانه ياغيگري تركمن، زمينهاي آنان مصادره مي گرديد و يا به بهانه هايي چون قوانين خود ساخته "راجع به فروش خالصات و قرضه های فلاحتی و صنعتی(مصوب 17دی 1312 ) " دولت اجازه تصرف و فروش زمینهای مردم را یافته بود، در دوران فرزند نالايقش، به بهانه و جرم داشتن زمينها و مراتع زياد و بلا استفاده ماندن آن و به جرم مقاومت، زمينها و مراتع مردم، به نفع بنياد پهلوي مصادره مي گرديد و يا به بهانه " قانون بهره مالکانه " و در دوره ای نیز به روشي ديگر، مردم را مجبور به خرید دوباره زمینهایی مي نمودند که در آن مسکن گزیده و يا زراعت مي كردند(از نماینده شاه به بهانه تعلق زمینها به شاهنشاه ) و در صورت عدم توان خرید مردم، به بهانه های مختلف توسط عوامل فاسد دربار، به مصادره زمینها بنام شاهنشاه و بنیاد پهلوی می پرداختند. (5)


با طلوع 22 بهمن سال 57 و پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، بارقه های امید در ترکمن صحرا شکفته شد. عمق فجایع مربوط به غصب زمینها در دوران ستم شاهی آنچنان وحشتناک بود، که بسیاری از مقامات بلندپایه نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی ایران را نیز به واکنش انداخت؛ بطوریکه بسیاری از شخصیت های سیاسی و اجتماعی انقلاب اسلامی ایران، هر یک به فراخور وضع، از ظلم و ستمی که بر مردم ترکمن شده بود سخن گفته اند، که پیام مجاهد شهید انقلاب اسلامي ايران، حضرت آیت ا... طالقانی به مردم ترکمن، نمونه ای از تاثر و حمایت مسئولان نظام تازه تاسیس اسلامی از حقوق ترکمنان است. (6)


فرمایشات و گواهی های این مردان بزرگ انقلاب اسلامی، نشان دهنده اوج ظلم و ستمی است که از طرف خاندان پهلوی و عمال آنان، بر مردم ترکمن تحمیل شده است.


بدین طریق، با حمايت مسئولان بلند پایه نظام اسلامی، بساط مزدوران و سر سپردگان غاصب پهلوی از منطقه برچیده شد و تلاش در جهت حل مشکلات مردم آغاز گردید و قوانین ظالمانه دوران ستم شاهی نیز برچیده و یا اصلاح شد. و بجای آن قوانین ظالمانه، جهت حفظ حقوق اقلیت های قومی و فرهنگهای آنان، قوانین مطلوبی وضع و اجرا گردید، که هرچند در این بین، در مواردی معدود، چون آموزش به زبان مادری برای اقلیتها قومی، تا کنون امکان اجرا نیافته است، ولی امید می رود این خواسته نیز با یاری مسئولین تحقق یابد. (7)


از سويي، با توجه به برخی مشکلات برجای مانده " در انتخاب نام و نام خانوادگی " از دوران پهلوی بر مردم ترکمن صحرا؛ که در تغییر و برگرداندن نام های خانوادگی تحمیلی نامناسب و یا به اجبار انتخاب شده در دوران طاغوت، به نام های محلی و قومی خویش با مشکلاتی روبرو هستند. و در سالی که از سوی مقام معظم رهبری " سال نوآوری و شکوفایی " معرفی گردیده است، از مسولین دلسوز انتظار می رود، با در نظر گرفتن شرایط تحمیل شده از رژیم گذشته، که سبب برجای ماندن نام و نام های خانوادگي نامناسب و یا انتخاب به اجبار نامهای غیر محلی گردیده اند، « شرایطی در جهت تسهیل در انتخاب نام و یا تغییر نام هاي خانوادگي، بر اساس نام های محلی و قومی»را فراهم آورند، تا رضایتمندی بیشتر این قوم وفادار را موجب گردند.


« و از آیات و نشانه هایش آفریدن آسمانها و زمین است و اختلاف و گوناگون بودن زبانها و رنگهای شما است همانا در این نشانه ها است برای دانایان». (سوره مبارکه روم - آیه شریفه 22 )


 


پی نوشتها:


1. روزنامه اطلاعات 27/3/1314 : " اسامی جدید شهرها "


چنانچه خوانندگان اطلاع دارند در عرض چند ساله اخیر اسامی بعضی از شهرها تغییر نموده و نامهای مناسب تری به جای آن تعیین گردیده است :


آق قلعه(اسم قدیم ) - پهلوی دژ(نام جدید)...


صحرای ترکمن(اسم قدیم ) - دشت گرگان(نام جدید)


اکنون در کلیه مراسلات رسمی و پستی و غیره همیشه اسامی جدید شهرهای مزبور مورد استعمال می باشد و اسامی قدیمی کاملاً متروک گردیده است.


2. ترکمنان به اصل و نسب و تیره و طایفه، به جهت حفظ آن، بسیار اهمیت می دهند(اما بدور از فخر فروشی و برتری خواهی ) و آنرا نشان از اصالت و اصالت را نشان از پایبندی به اصول و ارزشهای به ارث رسیده و ارج نهادن به گذشتگان خود تا آدم نبی(ع) می دانند؛ بنابراین آنرا به فرزندان خود آموزش می دهند، بطوریکه هر ترکمنی هفت پشت(جد) خویش و در کنار آن تیره و طایفه و بستگان سببی و نسبی خود را به راحتی می شناسد و با شناخت سرتیره و طایفه و کنارهم قراردادن آنان، از طریق شجره های ثبت شده و موجود فراوان، شجره ای تا حضرت آدم نبی(ع) برای خانواده خویش تهیه می کند و آنرا به فرزندان خود، انتقال می دهند. کاری که از گذشته های دور در بین ترکمنان رایج بوده و جدیداً با استفاده از امکانات نرم افزاری، کار ثبت و تهیه شجره نامه ها به صورت جدیدتر توسط جوانان دربین برخی طوایف رواج يافته است؛ که امکان ماندگاری و تهیه آن را بیشتر و راحت تر می سازد.


3. در حال حاضر نیز در بسیاری از مناطق ترکمن نشین در کنار روستاها مراتعی کوچک قرار دارد، که روزگاری یورت و چراگاههایی بزرگ بودند. ولی متاسفانه بجای زنده کردن آن، با تغییر کاربری آنان تحت عنوانین مختلف، از تعداد آنها، بسیار کاسته شده است.


4. انتخاب این نامها در بین افراد طوایف خاص و با شروع حروف خاص درابتدای نام آنان در آن دوره، جدای از مسائل مطرح شده، شاید بتوان از منظر دیگری نیز بررسی کرد؛ این نوع نامها در بین تیره و طایفه هایی انتخاب گردیده(به عنوان مثال طایفه" کم ") که به عنوان طایفه ای بزرگ و مبارز، که بیشترین مخالفت و مقاومت را در برابر مصادره زمينها، هم در دوران رضا شاه و هم دوران فرزندش(مصادره و اصلاحات ارضي شاه ) داشته اند؛ بطوریکه اکثر زمینهای مناطق محل سکونت آنان در بین ساکنان بومی آن منطقه باقیمانده است. جدای این مسائل، به خاطر مخالفت شدید با یکجانشینی و اسكان(طايفه اي اكثراً عشايري )، به عنوان يكي از آخرین طوايف ترکمن، که اسكان داده شده اند، شناخته شده مي باشند. از سوی دیگر، به خاطر مرز نشين بودن و محدودیت ها و مشکلات فراوان حاصل از قرارداد آخال؛ که بیشترین و بدترین نوع تاثیرات را بر زندگی این مرزنشینان عشایری همواره در حال کوچ ایجاد می کرد، بيشترين مشكلات را براي رژيم پهلوي ايجاد می کردند. بطوريكه مخالف حضور نيروهاي شاه در مناطق عشایری خويش بودند. و در رژيم گذشته به خاطر ترس از قدرت و گسترش مخالفت های آنان(که بيشتر طوایف کوچکتر را نیز بخاطر نسبت های قومی و طایفه ای تحت حمایت خویش داشتند ) و جهت مهارشان، اکثر خوانین منطقه، از بین افراد این طایفه انتخاب میگرديد. که تنها سیاست نتیجه داده بود؛ چرا که کنترل عشایر، توسط خود خوانین ترکمن و با درگیر کردن آنان با همدیگر امکان پذیر می گردید!(نمونه سیاستی که امروز درمناطق قبایلی افغانستان و بویژه عراق، به سبک امروزین آن، توسط اشغالگران انگلیسی و آمریکایی در حال اجرا می باشد).


این انتخاب نام هاي خانوادگي به نظر مي رسد، بهترين راه ممكن برای شناسایی افراد آن طوایف ناراضي(با نام های خاص) بوده است؛ و امكان تغيير دهي نام ها نيز در بين افراد اين طايفه اصيل و سرسخت، در آينده بيشتر محتمل بوده است(تاثيرات فرهنگي). كه در كنارآن با توجه به محروميت هاي شديد تحميل شده بر مناطق محل سکونت آنان در رژيم گذشته(حتی از حيث ابتدایی ترین امكانات اوليه زندگي و ارتباطي )، كه سبب مهاجرت گسترده و دسته جمعي آنان در مقاطع زماني مختلف گرديده است. بطوريكه آمار مربوط به مهاجرت آنان نسبت به ديگر طوايف، بيشتر مي باشد. (نگاهي داشته باشيد، به حضور و یکجانشینی گروهی و پراكنگي زياد منطقه ای، افراد اين طايفه در شهرهاي كمیش تپه، بندرتركمن و شهرها و روستاهاي اطراف ). در حال حاضر نیز برای اکثر افراد منطقه، شنیدن نام هاي خانوادگي برجا مانده آنان، براحتی سبب شناخت طايفه و محل سكونت آنها(بدون شناخت قبلي از آنان ) مي گردد.


5. در اين دوران، صحراي تركمن آنچنان مورد تاخت و تاز برادران و خواهران شاه؛ و در كنار آن نظاميان و مزدوران دربار قرار گرفته بود كه ديگر كا ر از متر و هكتار گذشته بود، ديگر روستاها و مناطق وسيعي بصورت كلي و منطقه اي غصب و تقسيم مي گرديد. (به عنوان نمونه كوچك : غلامرضا بر كلاله و اطرافش، شمس بر گل چشمه و روستاهاي اطراف، فاطمه بر طاطار و اطراف آن، اشرف بر... ). در سال 1340 محمد رضا پهلوي تصميم گرفت در كنار مزارع خواهران و برادران خود، گارد سلطنتي را نيز صاحب زمين و مزرعه كند، بویژه اينكه تمام فرماندهان و افسران و حتي برخي خويشاوندان آنها در صحراي تركمن، صاحب زمين شده بودند، و اينك نوبت درجه داران و كادرهاي جزء بود كه سهم خود را از صحراي تركمن بگيرند. آنچه مشخص است، دربار از اين عمل به دنبال هدف خاصي بود و آن اينكه به بهانه و توجيه، تامين احتياجات گارد(گندم، گوشت و لبنيات، منسوجات... ) در اصل قصد داشت، با ايجاد درآمد براي اعضاء گارد شاهنشاهي و خانواده آنان، ضمن ايجاد رضايتمندي بيشتر، سبب افزايش حس وفاداري آنان نسبت به شاه گرديده، تا بتوانند از شعله ور شدن جرقه هاي در حال اوج گيري انقلاب اسلامي و اعتراضات مردم در نقاط مختلف ايران من جمله تركمن صحرا، توسط قدرت سركوبگر گارد جلوگيري كنند. و در كنار آن با ايجاد سياست پراكنده كردن و بي سرو سامان نمودن مردم تركمن با از دست دادن يكباره زمين ها و مزارع خويش، آنان را مجبور به ترك زمين هاي اباء و اجدادي خود و درنهايت مجبور به ترك منطقه گردانند(سياستی كه از سوي اسداله علم، که دوره ای نخست وزیر و دوره ای وزير دربار شاه بود، به شدت حمايت و اجرا مي گرديد؛ چرا که بیشتر زمینهای ترکمنان، در دوره ای که وی مسئول اداره سازمان املاک و مستغلات پهلوی(و بنیاد پهلوی ) بود، مصادره گردید).


در نهايت پس از بررسي توسط كارشناسان نظامي دربار پهلوی، انبارالوم انتخاب و سپس توسط فرماندهان نظامي گارد و در راس آن " ارتشبد اويسي"(جلاد مردم انقلابي ايران در 15 خرداد 42 و 17شهريور57) انبارالوم را با زور تصرف كردند و تمامي زمينهاي زراعتي مردم و تاسيسات اطراف آن من جمله زمینهای روستاهای اطراف سد وشمگیر را تصرف نمودند. اما اين پايان ماجرا نبود، گارد با بهره گيري انحصاري از آب رود گرگان و هدايت آب سد وشمگير بسمت مزارع خويش سبب تخريب و خشكاندن و تحميل ضررهاي فراوان به مردم مي شدند. و در كنار آن با آزار و اذيت مردم و بهره گيري از كثيف ترين روشها و ترويج مواد مخدر بصورت گسترده(توسط عوامل مزدور و فاسد خود ) در منطقه و در بين مردم ساده و نا آگاه محلي و با آلوده كردن آنان، زمينه هاي تضعيف و گرفتاري مردم، در توانايي كشت و تهيه هزينه هاي آن، گرديده و در كنار آن با تخريب زمينهاي مردم(آنچنان كه اشاره شد) زمينه فروش و ترك به اجبار منطقه را براي گروهي ديگر از مردم سبب مي گرديدند. با اين روش نه تنها دربار به اهداف خود مي رسيد، بلكه نظاميان غرق در ثروتهاي بادآورده نيز به هدف خود مي رسيدند؛ چرا كه ديگرپاي منافع گارد همسو با منافع دربار درگير ماجرا بود، پس تحت حمايت دربار، گارد و عوامل آنان از هيچ جنايتي روي گردان نبودند.


جنايات صورت گرفته از باب فرهنگ و زمين در دوران خاندان پهلوي، آنچنان فراوان و وحشتناك مي باشد، كه با نشستن در كنار صحبتهای پيرمردان و پيرزنان اين مناطق، با خاطرات آنان مي توان كتابها نوشت و فيلمها ساخت!...


6. کیهان29/12/57


7. اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:


زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است

نوشته شده توسط ترکمن یگت در پنجشنبه 14 مرداد1389 ساعت 6:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 سلا م سلامی گرم و صمیمی به مردم با صفای ایران زمین و در نقطه ای از کشور دیار عالمان عالیقدر شاعران خوش سخن و فرد فرد مردم خوبم در گلستان زیبا در دشتی زیبا به نام ترکمن صحرا عذر ما را بپذیرید از اینکه نتوانستیم در غم و شادیهایتان شریک باشیم این فراق برایمان بسیار گران بود اما به زوی در دلهایتان نفوذ خواهیم کرد و برای ابادانی و گسترش فرهنگ غنیمان از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد .

از این پس هر ماه با یک ضرب المثل ترکمنی با شما خواهیم بود زیرا که احساس می شود در بین دانشجویان ترکمن پندو اندارزهای بزرگان علم و ادب ترکمن رو به فراموشی است بنابرین با تصمیم تیم وبلاگ بر ان شدیم که هر ماه با یک ضرب المثل همراهتان باشیم جهت احیا اندرز بزرگان ترکمن اولین ضرب المثل را  ازتقویم ترکمنی ارکین انتخاب کردیم :

ا...مالیمی آلسا آلسین ، پالیمی آلماسین:

Alla malymy alsa alsyn,palimi almasyn;

به بهترین شرح این ضرب المثل هدیه ای  از طرف تیم دانشجویان ترکمن اهدا خواهد شد.


نوشته شده توسط ترکمن یگت در سه شنبه 7 اردیبهشت1389 ساعت 8:40 قبل از ظهر | لینک ثابت |

طعمِ روزه

 مختومقلی ترک ایله مه اداسین           ترک ایله سنگ توتاورگیل قضاسین

معنیسینه یتیپ بیلسنگ مزاسین          عجب پیشه، عجب کأردیر بو روزه

 مختومقلی ادای آن تکلیف را ترک مکن و گر ترک کردی در پی قضای آن باش که چون به معنای آن برسی و طعم آن را دریابی خواهی فهمید که چه شگفت عملیست این روزه.

 طعم روزه را آن کودکی در می یابد که به وقت سحر نه صدای قاشقها و بشقاب ها و نه عطر خوش غذا و نه ندای "پا شو فرزندمِ" مادر بیدارش می کند بلکه او را آن شوقی که پیش از خواب در دل داشت از خواب بیدارش می سازد.دست بر چشم نمی نهد و خمیازه ای نیز نمی کشد و بر چهره اش نیست آن نشانی که بگوید دلگیر است از بیدارشدن نا بهنگامش.آرام به سوی سفره راه می رود و سنگین و آرام بر سر سفره می نشیند و آوای سلامش را به گوش پدر و مادرش می رساند و همچنان آرام و متین می ماند و اینگونه دست نوازرشگر پدرش را وا می دارد تا سر و مویش را سبکتر و مهربانتر از پیش نوازش دهد و بوسه اش را گرمتر از همیشه بر پیشانی اش بنشاند و "آفرین فرزندمِ" مادر را که با لبخندی دلنشین و نگاهی دل افروز آمیخته گشته است دلنوازتر از پیش بشنود.

پیش از اذان سحر با خود چنین عهد می بندد که من فردا روزه ام را می گیرم و نمی شکنم  تا عزیزتر از پیش در نزد عزیزانم گردم

صبح می شود و چشمانش باری دیگر بی دلخوری گشوده می شود تا روزی را که سحر با عهدش آغاز کرده بود ادامه دهد.

می رود سراغ بازی و همبازی هایش و هوشیار است که مبادا دروغی بگوید، دعوائی و قهری کند تا بازیش شیرین تر از پیش شود و مهربانتر و آرامتر از پیش با همبازیهایش بازی کند.

و وقتی زمان شکلات و بستنی می رسد و همبازیهایش چونان همیشه پا در مغازه می گذارند او نیز به عادت همیشگی اش خود را در مغازه می یابد با شکلاتی در دستش،صدای خنده بچه ها به هنگام خوردن در گوشش جاریست و او مکثی می کند و ناگه چشمش دستان خالی مانده در جیب خالی همبازیش را می بیند و شکلاتش را به او می بخشد و با فخری دوچندان بیش تر از فخر گرفتن نمره بیست،می گوید بچه ها من امروز روزه ام.

غروب فرا می رسد و سفره افطار پهن می شود و باز آرام می نشیند و شادمانی که از نگاه و لبخند شیرینش پیداست رو به پدر می کند می گوید: با بام من تونستم جلوی خودمو بگیرم و روزه ام رو نشکنم

باز نوازش و بوسه و آفرینی دیگر را می خرد.

آری این کودک دریافت طعم روزه را ، طعم عهد بستن و ماندن را،طعم صبر کردن و انتظار را،طعم خوب بودن و ایثار را،طعم پاک بودن را.

اما چه دور است آن بزرگسالی که هزار قطره عرق از پیشانیش روان می سازد تا سکه ای در دستش بنشاند.وقت سحر او را شوقی نیست او را حسرت هست و غصه.هنگامی که بر سر سفره می نشیند حسرتش زبان می گشاید و می گوید: کی می شود بر سر سفره بنشینم بی آنکه در اندیشه ام دغدغه سفره فردایم نباشد

و غصه اش زبان می گشاید و می گوید:فردا چگونه هزار قطره عرق بریزم و قطره ای آب ننوشم مبادا توان کم گردد با این همه خرجی ماه رمضان چه کنم اگر دخلم کم شود.

و چگونه دریابد طعم روزه را آن بزرگسالی که هزار سکه در جیبش می نهد بی آنکه قطره ای عرق از پیشانی اش روان سازد.او را هم شوق آن کودک نیست به وقت سحر در اندیشه او تنها رفاه هست و فرار از رنج، می اندیشد که چه بخورد و چه بنشود که مبادا بکشد زجر گرسنگی و تشنگی را،طعم روزه را.

نوشته شده توسط ترکمن یگت در پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت 1:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar